پاييز هزار رنگ

تقديم به تمام كسانی كه پاك اند و پاكتر می‌انديشند:

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 من زاده‌ی پاييزم،پاييز برگ‌ريز، پاييز نقش در نقش و رنگ در رنگ، هزار رنگ و هزار نقش. با همه‌ی سرمايشالهام بخش شاعران است و فصل بهار عاشقان و عارفان. آری بايد ديد٬ بايد لمس كرد، بايدشناخت و فهميد اسرار دل طبيعت را. پاييز رمز گشاست. هر آنچه طبيعت در بهار بر‌خودكرده پاييز همه را از خود می‌راند پاك و زلال بی‌ريا همه را در طبق اخلاص عرضه میكند. عريان است و به البسه اما پاك است و بی ريا.

آری پاييزی كه درختان با البسه‌های رنگ در رنگ شهر عشق و عاشقان را نور باران میكنند، پاييزی كه نور سرمايش تا استخوان می‌رسد. آشنايم چرا كه خزان عشق را بياددارم. از كنار درختی كه می‌گذرم صدای آشنای زير پايم را حس می‌كنم كه اميد دوباره،زندگی دوباره، دوباره بودن و زيستن را زمزمه می‌كند.

اين صدا را من در نهايتِ با توبودن تجربه كردم. باد با آواز دل‌انگيز، شعر عشق و شور را در گوش درختان می‌سرايد.درختان از سر شوق تكانی به خود می دهند و يك يك برگهای هزار رنگ را به دست باد میسپارند تا با آهنگ باد برقصند و آرام آرام بر زمين فرود آيند و نقش و نگاری دل‌انگيزتر در روی زمين خلق كنند.

آری، پاييز گر‌چه به ظاهر فصل مردن و فنا است، اما حقيقت چيز ديگری است؛ نهايت دوباره بودن و زيستن است، رفتن به خاطر بودن ديگری، مرگ برای زندگی دوباره، رفتن به روياهای شيرين.

 پاييز آمده تا ثابت كند كهابديت و جاودانی تنها شايسته حق است و بس و غير او فناپذير است و پايان‌پذير مگررشته در ريشه حق داشته باشی كه نهايت منتهی است به ابديت چرا كه پاييز به زمستان وزمستان به بهار می‌پيوند و دوباره زندگی از نو آغاز می‌شود.

 

زهرا منافی

 ليسانسيه زبان انگليسی

 

/ 11 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زيبا

با سلام خسته نباشید به تمامی عزیزانی که در این وبلاگ زحمت می کشند از پیام بسیار به جای شما در وبلاگم تشکر می کنم خورشيد رخ مپوشان در ابر زلف، يارا چون شب سيه مگردان روز سپيد ما را ما را زتاب زلفت افتاد عقده بر دل بر زلف خم به خم زن دست گره گشا را فخر جهانيان شد ننگ صنم پرستي جانا زپرده بنماي روي خدا نما را اي آشكار پنهان بُرقع ز رخ برافكن تا جلوه ات ببينم پنهان و آشكارا بي جلوه ات ندارد ارض و سما فروغي اي آفتاب تابان هم ارض و هم سما را باز آ كه از قيامت برپا شود قيامت تا نيك و بد ببيند در فعل خود جزا را اي پرده دار عالم در پرده چند ماني آخر زپرده بنگر ياران آشنا را بازآ كه بي وجودت عالم سكون ندارد هجر تو در تزلزل افكند ما سوا را حاجت به توست ما را اي حجت الهي آري به سوي سلطان حاجت بود گدا را عمري گذشت و مانديم از ذكر دوست غافل از كف به هيچ داديم سرمايه بقا را ما را فكنده غفلت در بستر هلاكت درمان كن اي مسيحا اين درد بي دوا را اي پرده دار عالم در پرده چند پنهان بازآ و روشني بخش دلهاي با صفا را

منتظر المهدي

بسم رب المهدی ارواحنا فداه ..... سلام ...... من ديروز بعد از کلی سعی و تلاش بيوقفه آخرش موفق نشدم براتون پيام بذارم .... امروز هم اومدم اين تلاش رو بازم ادامه بدم که ديگه اين لينکتون بدادم رسيد ..... عرضی نيست .... فقط اومدم شهادت امام جود و بخشش حضرت جوادالائمه امام محمد تقی عليه السلام رو به شما برادر بزرگوارم تسليت بگم ... و مثل هميشه التماس دعا ........ ياعلی.

زيبا

با سلام و خسته نباشيد به تمامی عزيزانی که در اين وبلاگ زحمت می کشند و همچنين از پيامهای به جای شما کمال تشکر را دارم راستش را بخواههيد اون متن در رابطه با امام عصر از نوشته های اقای فواد کرمانی می باشد اگر خواستيد می توانيد به نام خودشان درج کنيد با تشکر

زيبا

با سلام این متن از خودم است اگر قابل باشد تقدیم می کنم به شما ولی چون یکجا ارسال نمی شود در دو قسمت ارسال می کنم تقديم به تمام كساني كه پاكندو پاكتر مي انديشند پاييز هزار رنگ من زاده پاييزم ، پاييز برگ ريز ، پاييز نقش در نقش و رنگ در رنگ، هزار رنگ و هزار نقش با همه سرمايش الهام بخش شاعران است و فصل بهار عاشقان وعارفان آري بايد ديد بايد لمس كرد بايد شناخت و فهميد اسرار دل طبيعت را پاييز رمز گشاست هر آنچه طبيعت در بهار بر خود كرده پاييز همه را از خود مي راند پاك و زلال بي ريا همه را در طبق اخلاص عرضه مي كند عريان است و به البسه اما پاك است و بي ريا

زيبا

اما حقيقت چيز ديگري است نهايت دوباره بودن و زيستن است، رفتن به خاطر بودن ديگري ، مرگ براي زندگي دوباره ، رفتن به روياهاي شيرين پاييز آمده تا ثابت كند كه ابديت و جاوداني تنها شايسته حق ااست و بس و غير او فنا پذير است و پايان پذير مگر رشته در ريشه حق داشته باشي كه نهايت منتهي است به ابديت چرا كه پاييز به زمستان و زمستان به بهار مي پيوند و دوباره زندگي از نو آغاز مي شود

زيبا

آري پاييز ي كه درختان با البسه هاي رنگ در رنگ شهر عشق و عاشقان را نور باران مي كنند ، پاييزي كه نور سرمايش تا استخوان مي رسد آشنايم چرا كه خزان عشق را بياد دارم. از كنار درختي كه مي گذرم صداي آشناي زير پايم را حس مي كنم كه اميد دوباره ، زندگي دوباره ، دوباره بودن و زيستن را زمزمه مي كند اين صدا را من در نهايت با تو بودن تجربه كردم. باد با آواز دل انگيز شعر عشق و شور را در گوش درختان مي سرايد درختان از سر شوق تكاني به خود مي دهند و يك يك برگهاي هزار رنگ را به دست باد مي سپارند تا با آهنگ باد برقصند و آرام آرام بر زمين فرود آيند و نقش و نگاري دل انگيزتر در روي زمين خلق كنند آري ، پاييز گر چه به ظاهر فصل مردن و فنا است

زيبا

ببخشيد يادم رفت عرض کنم که من قبلا از طريق دل نوشته ها می تونستم برای شما پيام بگذرم ولی امروز از طريق کانت وارد شدم باز بينهايت از لطف شما ممنونم

زيبا

ببخشيد من فکر ميکنم شما اسم شعر اقای فواد کرمانی را از من می خواستيد اسم شعر ايشان... پرده دار عالم است...

رضا

فرزاد

پاييز فصل تنهايي نيست فصل شاد و زيباي هزار رنگ است ، پاييز و پاييزي ها رو عشق است حيف است افسردگي فصلي را به پاييز نسبت ميدهند. من هم پاييزيم و شاد زيستنم حاصل همين فصل رنگ به رنگ و جذاب است .