چشم انتظار آينه

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

آقای من! كوچه‌های شهر و شعر ما آينه‌بندان شماست، كی می‌آيی؟ كه چشم‌انتظار آيينه‌ايم كه تو باشی. دفتر چشمان من آدينه را ورق زد به اميد تو اما نيامدی.

آقای من جهان هم تو را نياز می‌كند در اين لحظات بحرانی كه بر كودكان می‌بارد چقدر سخت است بی تو بودن ، دستان سردشان را در اين سرمای بی‌رحمي، با عطر لطيف مهربانی‌ات گرما بخش قلب‌های شكسته‌شان را به عشق خود تسلي ده، آنان را در محضر عرفانی خودت از خطر دور نگهدار.

آقای من در رگ روح ، مناجات و نمازم تو را عاجزانه مي طلبم كه مسيح قلب منی و می‌خواهم كه بيايی و بهارم باشی يك عمر و به قدمت عمر خودت سايه سارم باشي.

آقای سبز پوش من ! حديث پاكی‌ات را از مناجات درختان ، از صدای آبشاران شنيده‌ام باور كن كه نگاهت سبز و ساده است می‌توانم كه بگويم تو مثل عشقی و افتخار قلب عاشقانی و گل سرسبز محفل مايی.

آقای من ! می‌خواهم دلم را صافی عشقت نمايم تا هر روز و شب ميزبان تو باشم.

 

خوشا عكس خيال نازكت را                             به قاب لحظه ها تصوير كردن

برای لاله ها يكرنگی‌ات را                                به لحنی آشنا تصوير كردن

    

  سميه رحيمي 

دانشجوی تاريخ

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید