چون کوه استوار

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زیر پایت نیست خواهد شد تمام دردها

می‌رود از ذهن دنیا چهره‌ی نامردها

می‌زدایی از نگاه آینه اندوه را

تو خجالت می‌دهی در استواری کوه را

این جهان در زیر پایت فرش گل وا می‌کند

سنگ هم با یاد تو احساس پیدا می‌کند

از نگاه مهربانت ماه حسرت می‌خورد

برق تیز دیده‌ات زنجیر غم را می‌برد

از پرند مهربان صبح جمعه تا به شب

منتظر هستیم برگردی ولی با تاب و تب

مهدی ای مولای ما خم شد قد صبر جهان

کی رسد بازآیی و پایان دهی بر هر فغان

لحظه لحظه عمر ما چون باد در حال عبور

دردها بسیار و ما محتاج بر سنگ صبور

ذره‌ای تعجیل فرما قلب دنیا خسته است

عالمی در التهاب محشرت بنشسته است

 

اشرف قدمی

دانشجوی ادبيات فارسی

 

/ 0 نظر / 100 بازدید