ای مهدی

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

من تو را در آسمان‌ها می‌جستم ولی در دل آیینه‌ها شناختم.

من تو را در آبی دریا می‌جستم و در غبار اشک غم، در نقش سرخ لاله‌ها شناختم.

ای کسی که به کام تشنه‌ی کویر من بارانی و ای کسی که مقصد پرواز یارانی، ای آسمان تو رنگ سبز آشنایی و نغمه‌ی تلخ جدایی سرداده‌ای.

ای منتظر! ای قائم! ای مهدی! ای عطر ناب یاس! ای نرگس! ای زیباترین عشق!

بدان که می‌شناسمت و در انتظار آدینه‌ای غرورانگیزم که به دیوار کعبه تکیه زنی و بانگ برآری:

انا القائم انا المهدی هل من ناصر ینصرنی

و آن وقت گل سرخ زیبای کلامت که در آسمان طنین‌انداز است بر وجود من نشیند چونان نسیم خنک صبحگاهی که آرامش دریا را نوید می‌دهد.

آری ای مهدی! خورشید رخ را از ما مپوشان، چونان رخ یار در پشت زلفش و روز ما را چون شبمان سیاه مگردان. چهره‌ی چون ماهت پرده‌ی شب را می‌شکافت اگر رخ بنمایی و تمام غصه‌‌ها پایان پذیرد اگر بازآیی.

تو همان خورشید مغربی که دل منتظرانت در سینه به عشق تو می تپد و چشم‌های منتظر به راهت نشسته است.

چشم‌های منتظر را بیش از این رنجی نیست که تو نیامدی و اینک یک آدینه، یک آدینه غریب گذشت و باز تو نیامدی اما نسیم دوست در آسمان دل‌ها می وزد و این دل‌ها برایت دعا می کنند که:

اللهم عجل لولیک الفرج

ای خدا! چقدر ما بسوزیم در فراق مردی چون علی، که نیامد و آدینه‌ای دیگر گذشت و غربت آدینه‌ای دیگر بر تمام آدینه‌ها تکرار شد و این تکرار چقدر سنگین است.

 

 

سميرا تقوايی نجيب

دانشجوی جغرافيای طبيعی

/ 0 نظر / 5 بازدید