کاروان ملکوت

 

امشب كاروان‏هايي از ملكوت هلهله كنان به زمين آيند . مادري نگران چشم خود را به زمان دوخته و پدري از بوستان زهرايي در خلوتي عارفانه سر بر آستان حضرت دوست گذاشته و فرزندي مطهر و پاك با مادر هم آوايي مي كند و صوت دلنشين قرآنش فضاي خانه‌ی امامت را عطرآگين مي كند . عرشيان گنبد مينا را آذين بسته اند، آري آن‏ها منتظر تولد تجسم عدالتند. در اين هنگام نوگلي رخ مي نمايد كه تسبيح دلدادگي اش « وَ نُريدُ اَن نَمُنَّ عَلي الَّذينَ اسْتَُضْعِفُوا فِي الْاَرضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَهً وَ نَجْعَلَهُم الوارِثينَ» است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

او آمد ، ولي در تكرار دوباره‏ي تاريخ قابليان زمان ، آن‏هايي كه پهلوي مادرش را شكستند و حق اميرالمؤمنين علي عليه السلام را غصب كردند، خواستند خاطره خوش نيمه شعبان سال 255 هجري را به حكم قدرت ظالمانه به خاطره اي نا آشنا براي مظلومان مبدّل كنند. اما حجت خدا به تدبير الهي پس ابر غيبت رفت تا نداي « هَلْ مِن ناصِر يَنْصُرنی » جدش را دوباره در سراسر جهان سر دهد تا وارستگاني كامل ندايش را لبيك گويند و در دولت كريمه اش، اسلام ناب محمدي در پهنه، گيتي سايه گستر شود.

مهدي جان ! با آمدنت « جاءَ الْحَقُ وَ زَهَقَ الْباطِلُ » بر لوح بيقرار دل مظلومان سايه مي افكند.

«مولايم دنيا پر است از تو و خالي است جاي تو »

با آمدنت عصاره محبت در شريان هاي هستي جاري مي شود و همه آهنگ خدا خدا را زمزمه خواهند كرد.

«اي پادشاه جم بيا ! وي قبله‌ي اعظم بيا ! اي صاحب خاتم بيا ! اي منجي عالم بيا ! اي وارث آدم بيا ! وي زاده خير البشر ! اي يار غايب از نظر.»

 

معصومه السادات حسيني مير صفی

  دانشجوي كارشناسي ارشد اديان و عرفان

/ 0 نظر / 6 بازدید